نمیدونم چاوقتی
حوصلم سرمیره نمیتونم رمان بخونم عصبی میشم میرم اینستا و تلگرام سرگرم میشم ۵ دقیقه نمیشه ک باز
حوصلم سرمیره .دلم خیلی هوس اونموقعها کده ک داداشم یزد بود و خونوادگی مینشستیم وهم ثلیون میکشیدیم یادش بخیر
برچسب:
نویسنده: ایلیا نیکفر
تاريخ: دوشنبه
5 فروردين
1398 ساعت: 4:09