خرید بک لینک

باران برخلاف تصورم خیلی واکسن براش سنگین بود از دیروز ک زدم تا ظهر امروز همش گریه زاری پ ناله و تب میکرد شب تاصب نذاشت بخابم درست شیر نمیخورد دوبار بشدت استفراغ کرد خیلی اوضاعش خراب بود الان یکم بهتره

دیروز نتونستم ورزش کنم ....ورزش دیروز تاامشب تو برنلمه ذخیره میشه میخوام ورزش دیروز و امروزو باهم بکنم .اگه باران حالش خوب باشه

اینروزا یچیزی خیلی رو اعصابمه...دوسدارم دوسه تا دوست صمیمی ک دارم گاهی وقتها بهم پیام بدن بگن حالت چطوره چیکارا میکنی اما عین گاو میمونن همیشه منم ک پیام میدم حالشونو بپرسم همیشه منم ک پیام میدم بیاین همو ببینیم خیلی توقعم شده خیلی:(احساس تنهایی عمیقی میکنم...

پریودم دوسه روزه عقب افتاده نمیدونم بخاطر چیه اعصابم خورده.

امروز چون نتونسته بودم اشپزی کنم باران همش روپام بود واذیت میکرد بشوهرم گفتم الویه بگیره ظهر ک اومد دیدم هیچی دستش نیس یادش رفته بود بخره رفت املت درست کنه انقد بیمزه درستکرد ک نتونستیم بخوریم عوضش حسابی سرسفره خندیدم از دستش

ولی اگه من اینجور غذا درستکرده بودم دیگه واویلا بود ‍البته چون انتظارمیره خانم خونه ی غذای درست درمون بپزه دیگع توقعا فرق میکنه.چمیدونم والا

ازبس بچه گذاشتم رو پا خسته شدم دنبالچم خیلی درد میکنه شوهرم میگه بخاطر اضاف وزنته ..دیگه بچرو گذاشتم تو گهواره.

بچهایی ک نظر میدین وب ندارید چزا هیچکدوم ادرس ندارین

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:49

صفحه بندی